تفاوت شیر آسیایی و شیر آفریقاییویرایش
شیر آسیایی در مقایسه با شیر آفریقایی کمی از لحاظ جثه کوچکتر است و میل تهاجمی کمتری دارد. همچنین شیرهای نر آسیایی یال کمپشتتری در بالای سر دارند که بدینترتیب میتوان به آسانی گوشهایشان را مشاهده کرد. وجود دو خط شکم کشیده شده و یک چین پوستی در سراسر زیر شکم، بهترین وجوه تمایز شیر آسیایی از شیر آفریقایی هستند، زیرا این دو ویژگی منحصر به شیر آسیایی است. شیرهای نر آسیایی بین ۱۶۰ تا ۱۹۰ و شیرهای ماده بین ۱۱۰ تا ۱۲۰ کیلوگرم وزن دارند و رنگ پوستشان اغلب زرد مایل به قهوهای است.[۸]
انقراض در ایرانویرایش
شیر در گذشته در دشتهای ایران بسیار فراوان بود و نماد ملی ایران هم محسوب میشد. بیهقی در قرن چهارم و پنجم هجری حوالی بلخ را به عنوان شکارگاهی معرفی میکند که مسعود غزنوی به شکار شیر میرفته و در یک روز ۸ شیر شکار کرده است، که البته با توجه به ادوات شکار آن روز کمی غریب و اغراقآمیز به نظر میرسد. حمدالله مستوفی هم در ۷۴۰ هجری قمری کامفیروز در نزدیکی شیراز را معدن شیر توصیف کرده است.
اطلاعات ذکر شده سفرنامهها و گزارشهای محققان نشان میدهد که تا حدود ۱۵۰ سال قبل این حیوان در شمال خوزستان و جنوب فارس تا بوشهر حضور داشتهاست. دشت ارژن از بهترین زیستگاههای شیر بود. بلنفورد جانورشناس معروف در قرن نوزدهم مینویسد: «هر سال تعداد ۴ تا ۵ شیر در منطقه دشت ارژن شکار میشد و بچه شیرها را در بازار شیراز به فروش میرساندند.»
بدون شک مهمترین دلیل انقراض شیر آسیایی در ایران، شکار بیرویه تفریحی آن به دست شاهزادگان سلسله قاجار و افراد محلی و نظامیان و مستشاران خارجی بوده است. البته تخریب و اشغال زیستگاههای طبیعی آن توسط انسان و کمشدن طعمه نقش بسزایی در وقوع این فاجعه زیستمحیطی تا حدودی برگشتناپذیر داشته است.[۸]
بر اساس یک روایت آخرین شکار شیر در ایران توسط ظلالسلطان پسر ناصرالدین شاه انجام شده است اما خود او در خاطراتش (که در ۱۳۲۳ ه. ق تنظیم شده) به حسرت در شکار شیر اشاره کردهاست. ظلالسلطان که شکارکشیهای دیوانهوار او بسیار معروف است در این کتاب گفته که در دشت ارژن به شکار شیر میرود و علیرغم جرگه کردن منطقه با ۱۰ هزار نفر، موفق نمیشود شیری شکار کند. او همچنین ضمن توصیف رود قرهآغاج (در جنوب شیراز) مینویسد: «شیر فراوان و زیاد است ولی از قراری که شنیدم به قرب پانزده سال است که دیگر هیچ شیری در شیراز دیده نشده است.» به علاوه این شاهزاده قاجار به منطقه کامفیروز اشاره میکند که با سران ایل قشقایی برای شکار شیر میرود آنها دو شیر شکار میکنند اما ظلالسلطان دست خالی برمیگردد.
گزارشهایی از مشاهده شیر در اواسط قرن بیستم هم در دست است. مشاهده یک ماده شیر در سال ۱۹۴۱ یا ۴۲ در ۶۴ کیلومتری شمال دزفول توسط یک نقشهبردار هندی قشون انگلیس یکی از آخرین گزارشهاست.[۹] بر اساس یکی از منابع برای واپسین بار شیر ایرانی در پیرامون دزفول از سوی مهندسان آمریکایی که مشغول ساخت راه آهن در خوزستان بودند دیده شدهاست و احتمالاً تا چند سال پس از آن نیز چنین شیری در ایران وجود داشتهاست.[۱۰][۱۱] یکی از تفاوتهای شیر ایرانی با شیر آفریقایی وجود چروک در پوست آن در ناحیه زیر شکم میباشد.
شیر ایرانی در هنرویرایش
در نقش برجستههای تخت جمشید، تصاویری از شیر ایرانی، در حال شکار گاوی نر یا پادشاه هخامنشی در حال شکار شیر ایرانی، روی سنگها حجاری شدهاست. در اردبیلورودی مقبره شیخ جبرائیل پدر شیخ صفیالدین اردبیلی نقوشی از شیر ایرانی دیده میشود.[۱۲]
در گورستانی در «زلقی» واقع در شرق لرستان سنگ قبرهایی با مجسمه شیر ایستاده و غران موسوم به «شیر سنگی» یا به گویش محلی «بردشیر» وجود دارد که تحت حفاظت میراث فرهنگی استان لرستان قرار دارد. شهرستان ایذه در شمال خوزستان میزبانشیرهای سنگی است. در روستای کوهباد قبرهای قدیمی با سنگ قبرهایی به شکل شیر ایرانی با آیاتی ازقرآن و شمشیر علی بن ابیطالب ذوالفقار روی تنه شیرها تزیین شدهاست.[۱۲]
در نقوش شکارگاهها و فرشهای دستباف ایرانی شیرهای ایرانی دیده میشوند. درمینیاتورهای خمسه نظامی بهرام گور در حال شکار شیر ایرانی به تصویر کشیده شدهاست.[۱۲]
توله شیر ایرانی، اواخر دوره قاجار
ببر مازندران
محدوده پراکندگی
ببرِ مازندران (ببرِ هیرکانی، ببرِ کاسپین یا تورانی) (Panthra tigris virgata) (به مازندرانی:سِرخِ شیر یا مازرونِ ببر) یکی از زیرگونههای ببر بود که در ناحیه گستردهای از غرب چینتا سواحل دریای سیاه شامل آسیای میانه، قفقاز و شمال ایران زندگی میکرد و حدود نیم قرن پیش در ایران منقرض شد.[۱]
ببر هیرکانی در دوران حیات خود در کنار ببر سیبری و ببر بنگال از بزرگترین گربهساناندنیا بودند.
مشخصاتویرایش
این ببرها به طور کلی کوچکتر و سبکتر از ببر سیبری بودند و بزرگتر از بقیه انواع ببر بودند. در ترکستان ببرهای نر به طول بیش از دو متر میرسیدند و یک مورد با طول ۲۷۰ سانتیمتر هم گزارش شدهاست. مادهها کوچکتر بوده و معمولاً بین ۱۶۰ تا ۱۸۰ سانتیمتر طول داشتند. حداکثر وزن این زیرگونه ببر به ۲۴۰ کیلو میرسید.
رنگ پشت زرد متمایل به نارنجی و زیر بدن سفید بود و نوارهای قهوهای باریکی در تمام سطح بدن دیده میشد. پشت گوشها سیاه با لکه سفیدی در وسط آن بود. ببر خزر شباهت زیادی به ببر بنگال داشت ولی نوارهای بدنش به پهنی آن نبود و رنگ پهلوها نیز قهوهایتر بود. موهای بدنش در فصل زمستان رشد زیادی داشت و موهای صورتش مانند ببر سوماترا بلند بود. ببرها برخلاف اغلب گربه سانان به آبتنی علاقه زیادی دارند و ساعات گرم روز را در آب میگذراند. او قادر است دهها کیلومتر در آب شنا کند.
شباهت ژنتیکی به ببر سیبریویرایش
ببر سیبری نزدیکترین نوع ببر به ببر مازندران است. گروهی از محققان در مطالعهای که در سال ۲۰۰۹ انتشار یافت با مشاهده تفاوت ژنتیکی اندک میان این دو نوع ببر پیشنهاد دادهاند که این دو را بایستی یک زیرگونه محسوب کرد. بر اساس این مطالعه جدِ مشترک این دو نوع ببر در زمانی کمتر از ده هزار سال پیش از شرق چین از طریق مسیر گانسو-جاده ابریشم وارد آسیای میانه شده و سپس گروهی که به ببر سیبری تبدیل شدند، به سوی شرق دور روسیه حرکت کردهاند. در حالی که در گذشته آنها در سرزمینی که ازآناتولی تا شرق سیبری ادامه یافت زندگی میکردند و محل زندگی آنها متصل به یکدیگر بود اما فعالیتهای انسانی به مرور باعث جدایی محل زندگی ببرهای هیرکانی و سیبری از یکدیگر شده است.[۲]
انقراضویرایش
انقراض در ایرانویرایش
یکی از پوستهای یافت شده در دهه چهل خورشیدی که در موزه دارآباد نگهداری میشود
واپسین ببرهای ایران در استان گلستان امروزی دیده شدند. آخرین ببر در ایران در سال ۱۳۳۲ در منطقهای که اکنون پارک ملی گلستان نامیده میشود شکار شد و یک گزارش قابل اعتماد از مشاهده ببر در سال ۱۳۳۸ در همین منطقه نیز وجود دارد. در اوایل دهه ۱۳۵۰ سازمان حفاظت محیط زیست یک تحقیق چند ساله را برای جستجوی ببر در جنگلهای شمال ایران انجام داد. اما محققان در این مدت نتوانستند هیچ مدرکی در مورد وجود ببر پیدا کنند و انقراض آن را قطعی اعلام کردند.[۳]
در سال ۱۳۳۷ ببر تحت حفاظت قانونی قرار گرفت و جریمه سنگینی برای شکار آن وضع شد. اما دلیل انقراض ببر (و همینطور شیر ایرانی) شکار و کشتار نبود بلکه زیستگاههای مناسب برای زندگی ببر از بین رفته بودند. ببر در جنگلهای کمارتفاع و نیزارهای وسیع نزدیک به سواحل دریای کاسپین زندگی میکرد اما در آن زمان تقریباً تمام جنگلهای کمارتفاع برای کشاورزی ریشهکن شده بود و بخشهای بزرگی از تالابها نیز خشک شده یا به مزارع برنج و پنبه تبدیل شده بودند. باید توجه داشت که ببر نمیتواند گرما را تحمل کند و نیاز به زیستگاههای پرآب دارد تا در تابستان خنک شود.[۳]
در دهه ۱۳۳۰ هنوز جنگلهای کوهستانی وسیعی در مازندران وجود داشت اما زیستگاه ببر در این نوع جنگلها نبود. ببرها فرزندان خود را در نیزارهای حاشیه رودخانهها و تالابها مخفی میکردند تا از دید انسانها و درندگان دیگر پنهان بمانند که با تبدیل به شالیزار و توسعه شهرها از دسترسی ببرها خارج میشدند و زیستگاه ایدهآل آنها جنگلهای انبوه ساحلی بود که با توسعه روستاها و شهرها از بین رفته بودند. ببرها همچنین قلمروهای بسیار وسیع برای خود تعیین کرده و مثل همه گربهسانان قلمروطلبهستند و برای حفظ آن با ببرهای دیگر میجنگند. محدود شدن این مناطق نبردهای ببرها برای حفظ قلمرو را تشدید کرده و ببرهای ضعیفتر را وادار میکرد تا به مناطق نزدیک به سکونتگاههای انسانی بروند که این باعث حمله آنها به دام (و احیاناً انسان) و تعارض آنها با انسانها میشد. ببرها نمیتوانستند در جنگلهای کوهستانی ادامه حیات دهند. شکار کردن در این مناطق برای آنها دشوار بود و برای محافظت از تولههایشان به مشکل برخورده و بچههایشان خوراک خرس و پلنگ میشد. پیدا کردن آب هم در این مناطق دشوار بود چون چشمههای کوهستانی عموماً در نزدیکی روستاها قرار گرفته و محل رجوع دامها هستند. جدا شدن جمعیتهای ببرها از یکدیگر و کاهش جمعیت آنها جفتیابی را نیز برای آنها دشوار میکرد. آنها مجبور میشدند برای یافتن جفت مسافتهای طولانی را طی کنند و از محل حضور انسانها بگذرند. پیدا نکردن جفت باعث میشد برخی ببرها از چرخه باروری خارج شوند و جفتگیری خواهر و برادرها در چند نسل پیاپی باعث شیوع بیماریهای ژنتیکی در آنها میشد.[۴]
پی جاسلین در مقاله «ببر» در ایرانیکا مینویسد: «اینکه چرا ببر نتوانست در جنگلهای کوهستانی خزری باقی بماند را فقط میتوان با حدس و گمان توضیح داد. شاید در گذشته جمعیت اضافی آنها از جنگلهای ساحلی مجاور خزر به کوهستانها میرفتند چون طعمه اصلی آنها یعنی گراز در کوهها فراوان است. اما در آنجا پلنگ هم فراوان بود که در آن نقاط شکارچی موثرتری از ببر بود. ترکیب این موضوع با از بین رفتن جمعیتهای ببر در مناطق ساحلی و تا حدی شکار مستقیم و سم گذاری جمعیتهای ببر را در مناطق کوهستانی تا حدی کاهش داد که دیگر توان بقا نداشته باشند.»[۵]
در قفقاز آخرین شکار ببر در سال ۱۹۲۲ در نزدیکی تفلیس اتفاق افتاد. در ترکمنستان آخرین ببر در سال ۱۹۵۴ دره رود سومبار در کوههای کپه داغ شکار شد. در قزاقستان هم آخرین شکار ببر در سال ۱۹۴۸ در سواحل دریاچه بالخاش اتفاق افتاد. در ازبکستان هم دلتای آمودریا در ساحل دریاچه آرال آخرین پناهگاه این جانور بود. به طور کلی نسل ببر کاسپین تا دهه ۱۹۷۰ در تمامی مناطق به کلی منقرض شده بود هرچند پس از آن گزارشهای مکرری از مشاهده این جانور و حتی شکار آن در کشورهای مختلف منطقه اعلام شده اما هیچ مدرکی در این مورد به دست نیامده است.[نیازمند منبع]
از ببر کاسپین تنها یک نقاشی رنگی و چند عکس و چند پوست به جا ماندهاست. عکسها و پوستها نشان میدهند که رنگ ببر کاسپین از ببر بنگال روشنتر، و تااندازهاینارنجی مایل به قرمز و نوارهای عرضی آن باریکتر و منظمتر و به تعداد بیشتر بودهاست. موهای بدن ببر کاسپین بلندتر و پُرپُشت تر از ببر بنگال و کوتاهتر از ببر سیبری و جثه آن بزرگتر از ببر بنگال و کوچکتر از ببر سیبری بودهاست.
گراز و انواع گوزن (در ایران مرال و در حد کمتری شوکا) شکارهای اصلی ببر هیرکانی بودهاند. ضمن اینکه به عنوان شکارچی رأس هرم غذایی توانایی شکار بسیاری از حیوانات را داشته و حتی از شکارچیان کوچکتری مثل شغال و گربه جنگلی و حشراتی چون ملخ هم تغذیه میکرد. در فصل زمستان سگها و دامهایی که از گله دور میشدند نیز گاهی شکار ببر میشدند.
ببر کاسپین بسیار نزدیک به ببر سیبری بوده و این دو تیره، تنها حدود ده هزار سال است که از هم جدا شدهاند. بررسی دیانای بقایای یافته شده از ببر کاسپین و مقایسه آن با ببر سیبری، نشان میدهد این دو تیره تنها در یک نوکلئوتید تفاوت دارند و هر دو از یک زیرگونه بودهاند.[۶]
طرحهای پیشنهادی احیاویرایش
مطالعات جدید که از خویشاوندی نزدیک ببرهای سیبری و هیرکانی حکایت دارند موجب شده که بحثهایی در مورد احیای نسل این جانور در آسیای میانه مطرح شود. مطالعهای در مورد امکان احیای این جانور در دلتای آمودریا در ازبکستان که در سال ۲۰۰۹ منتشر شده نشان میدهد که برای ایجاد یک جمعیت پایدار ببر به حدود ۱۰۰ ببر نیاز است که منطقهای یکپارچه به وسعت حداقل ۵ هزار کیلومتر مربع با جمعیت غنی از شکار را میطلبد. اما چنین زیستگاهی در حال حاضر وجود ندارد و فراهمآیی آن هم دستکم در کوتاه مدت امکانپذیر نیست. همچنین در این تحقیق منطقه اطراف دریاچه بالخاش در قزاقستان به عنوان گزینه دیگری برای بررسی اجرای این طرح پیشنهاد شده است.[۷]
تصویر رنگی شده از یک نمونهٔ در اسارت،باغوحش برلین، ۱۸۹۹ میلادی
سازمان حفاظت محیط زیست در ۳۰ فروردین ۱۳۸۹ اعلام کرد که ایران و روسیه، دو قلاده ببر سیبری را با دو قلاده پلنگ ایرانی مبادله میکنند و قرار است طرح احیای ببر کاسپین به مدت پنج سال بر عهدهٔ روسها باشد. در واکنش به این ادعا، جانورشناسان بسیاری احیای نسل ببر هیرکانی را غیرممکن اعلام کردند و معتقد بودند که زیستگاه مناسب ببر سیبری نه در مازندران و نه در گلستان وجود ندارد.[۸]
آنها همچنین مبادله پلنگ ایرانی و ببر سیبری را مرتبط با فعالیتهای زیستمحیطی ندانسته و تنها یک عمل تبلیغاتی و دیپلماتیک دانستند. ایران هیچوقت ببر سیبری نداشته و ببر کاسپین، بومی ایران است که منقرض شده است.[۹]
نگهداری در پارک اِرمویرایش
این ببرها که قرار بود در زیستگاه طبیعی شان رها شوند، به دلیل آماده نبودن شرایط تحویل در باغوحش تهران، به پارک ارم منتقل و نگهداری شدند. ۹ ماه بعد در ۱۰ دی یکی از ببرها در باغوحش پارک ارم تلف شد. علتِ آن بهدرستی تشخیص داده نشد[۱۰] و عواملی همچون بیماری تنفسی یا خوردن گوشت خر یا مشمشه اعلام شد.[۱۱] جفت ماده نیز به احتمال داشتن مشمشه پنج سال قرنطینه شد و سپس یکی از دامپزشکان با گرفتننمونه خون در سال ۱۳۹۵ اعلام کرد که مشمشه ندارد و او را به پارک ارم منتقل کردند و منتظر ورود جفت نر او هستند.
ببر مازندران در فرهنگویرایش
در نمایشهای معروف روم باستان، از ببر هیرکانی برای جنگ با پهلوانان استفاده میشد. تا حدود قرن هفدهم، آشنایی بیشتر دنیای غرب با همین ببر هیرکانی بودهاست و چندان اطلاعاتی دربارهٔ ببرهای هندوستان نداشتهاند و شاید به همین علت است که شکسپیر در داستان مکبث از ببر مازندران سخن میگوید.[نیازمند منبع]
ببر در فرهنگ کشورهای هند و چین نقش بسیار پر رنگی دارد. ببر به نوبه خود در فرهنگ و تاریخ ایران نقش داشته است. در ادبیات هم همیشه از ببر به عنوان نماد شجاعت و نیرومندی یاد میشود.
پلنگ مازندران
پلنگ ایرانی (نام علمی: Panthera pardus saxicolor[۱]) (به انگلیسی: Persian Leopard)[۲] بزرگترین یا یکی از بزرگترین زیرگونههای پلنگ است که بومی غرب آسیااست و در فهرست جانوران «در معرض خطر انقراض» آییوسیان قرار دارد.
مشخصات جسمیویرایش
اندازهها و رنگ پوشش بدن در مناطق مختلف در گستره پراکنش پلنگ در ایران، تفاوت قابل توجهی با یکدیگر دارند. به طور کلی طول بدن پلنگهای بالغ به ۱۶۰ و گاهی تا ۱۸۰ سانتیمتر میرسد و طول دم آنها ۱۱۰ سانتیمتر است. وزن این پلنگ بعضا تا ۹۰ کیلوگرم و ارتفاع آن تا شانه به ۷۵ سانتیمتر میرسد.[۳]
جمعیتویرایش
شمار پلنگهای ایرانی بالغ در سراسر کشورهای محل زیست آن کمتر از ۸۷۱ تا ۱۲۹۰ قلادهبرآورد میشود. برآوردهای ملی به این شرح است: ۵۵۰ تا ۸۵۰ در ایران (بر اساس تخمین سال 2002) [۴] و ۲۰۰ تا ۳۰۰ در افغانستان، ۷۸ تا ۹۰ در ترکمنستان، حداکثر ۱۰ تا ۱۳ درارمنستان، حداکثر ۱۰ تا ۱۳ در آذربایجان، ۳ تا ۴ در قراباغ، حداکثر ۵ در گرجستان، حداکثر ۱۰ در قفقاز شمالی فدراسیون روسیه و حداکثر ۵ قلاده در ترکیه.
ایران مهمترین زیستگاه پلنگ در خاورمیانه است و جمعیت مناسب پلنگ در این کشور امکان بقای گروههای کوچک این حیوان در قفقاز، شرق ترکیه و احتمالاً ترکمنستان را از راه مهاجرتهای بینمرزی افزایش میدهد. با این حال تراکم جمعیتی پلنگ در ایران بسیار پایین است و ۰٫۰۶ تا ۰٫۱ قلاده در هر ۱۰۰ کیلومترمربع برآورد میشود.
آمارهای منطقه ای در سال ۹۵ در ایران نشان میدهد که جمعیت این پلنگ در کشور به کمتر از ۵۰۰ قلاده رسیده است.[۵]
وضعیت حفاظتیویرایش
احمد شاه قاجار پس از شکار یک پلنگ ایرانی
اصلیترین تهدید پیشروی بقای این حیوان جداشدن زیستگاهها و قطع ارتباط ژنتیکی گروههای مختلف این حیوان است که معمولاً به تشکیل گروههای بسیار کوچک منجر شدهاست. بهطوریکه در همه قلمرو زیستی این حیوان هیچ گروه جمعیتی وجود ندارد که دربرگیرنده بیش از ۱۰۰ پلنگ بالغ باشد.
کاهش طعمه بر اثر شکار انسانها، گسترش زیربنایی، مزاحمتهای انسانی و از میان رفتن زیستگاه (شامل چیدن گیاهان و قارچهای خوراکی، ساخت معدن، جادهسازی،جنگلزدایی، آتشسوزی و چرای دام) عواملیست که منجر به تکهتکهشدن زیستگاههای حیوان شدهاست. بحران اقتصادی پس از فروپاشی شوروی و کاهش نظارت بر مناطق حفاظتشده باعث شد تا با شکار بیرویه حیوانات سمدار در آسیای میانه و قفقاز و همچنین فعالیتهای اقتصادی در نواحی محل زندگی پلنگ جمعیت انواع بز کوهی،گوسفند وحشی، مرال، شوکا که طعمههای اصلی پلنگ میباشند، به شدت کاهش پیدا کند و این امر تأثیر منفی بر جمعیت این حیوان بگذارد. گراز تنها شکار پلنگ است که جمعیت آن در سالهای اخیر کاهش چندانی نداشتهاست.[۶]
شکار مستقیم این حیوان ممکن است بهعنوان تروفه (شکار افتخاری)، برای فروش پوست (به ویژه در افغانستان)، تیراندازی برای حفاظت از حیوانات خانگی (به ویژه در ایران و ترکمنستان) و کشتن به محض مشاهده (بیشتر در قفقاز و شرق ترکیه) صورت گیرد. این موارد شایع نیست ولی با توجه به جمعیت کوچک این حیوان تأثیر قابل توجهی بر ادامه حیات گروههای کوچک این حیوان دارد. بهویژه در قفقاز که پلنگها در تعدادی ناچیز در مناطقی گسترده پراکندهاند و از بین رفتن حتی یک عدد از آنها ثبات جمعیتی را برهم میزند، به همین دلیل حتی در مناطقی که از نظر شکار غنی هستند، همچون جنوب ارمنستان، تعداد واقعی پلنگها بسیار کمتر از چیزی است که با توجه به تعداد حیوانات شکار آن میتوان حدس زد.
در تهران در سال ۱۹۹۸ یک انجمن غیر دولتی به نام «انجمن حفاظت از پلنگ ایرانی» ایجاد شد که کوششهایی را در این زمینه انجام می داد.[۲]
جریمه شکار در ایرانویرایش
در ۳ خرداد ۱۳۹۴ بهای شکار و صید پلنگ ایرانی از ۵ میلیون تومان به ۸۰ میلیون تومان افزایش یافت.[۷]
خوراکِ پلنگویرایش
غذای پلنگ با توجه به منطقهای که در آن زندگی میکند متفاوت است. بخش عمده رژیم غذایی پلنگ ایرانی از شکار سمداران میانجثه همچون بز کوهی (کل و بز)، انواع گوزنبه ویژه مرال، گوسفند وحشی (قوچ و میش)، انواع غزال به ویژه آهوی گواتردار ایرانی، و گراز تأمین میشود. در کنار آن از شکارهای کوچکتری نظیر موش، خرگوش و تشی و گوشتخواران کوچکتر مانند روباه و شغال در کنار انواع پرندگان و خزندگان طعمه او میگردند. در ایران شکار اصلی این جانور کل و بز است و محل زندگی پلنگ نیز تا حد زیادی با محل زندگی کل و بز همسانی دارد.
بیمهٔ جامع پلنگِ ایرانیویرایش
از بین رفتنِ پلنگ به دنبال شکار و استفاده از طعمه مسموم، تخریب زیستگاههای این گونه و تصادفات جادهای، سازمان حفاظت محیط زیست را بر آن داشته است تا برنامه جامع مدیریت و حفاظت پلنگ ایرانی را با بهرهگیری از ظرفیتهای علمی ایرانی تدوین نماید. بیمه پلنگ ایرانی یکی از فصول برنامه ملی حفاظت و مدیریت پلنگ ایرانی[۸]است که در اواخر سال ۱۳۹۴ توسط ریاست سازمان حفاظت محیط زیست ابلاغ شد.[۹]
در تاریخ ۱۳۹۵/۰۲/۰۴، تفاهمنامهای میان سازمان حفاظت محیط زیست و شرکت بیمهٔ ما، برای بیمه پلنگ ایرانی و خسارات اشخاص ثالث و دام امضا شد؛ بنابراین بیمه ما ضمن اینکه حامی پلنگ ایرانی محسوب میشود، حامی بخش آگاهی رسانی با رویکرد حفاظتی نیز هست.
هدف کلی این بیمه نامه شامل ارتقا سطح کیفی حفاظت از زیر گونه در معرض خطر انقراض پلنگ ایرانی در گستره وسیع پراکنش آن در کشور از طریق ساماندهی و جبران خسارات وارد شده به اشخاص ثالث و کنترل تعارضات و کاهش تلفات ناشی از فعالیتهای انتقامجویانه افراد و بهبود شرایط حفاظتی در مناطق حادثه خیز همگام با اطلاعرسانی و ترویج فرهنگ حفاظتی، میباشد. موضوعات تحت پوشش بیمه جامع پلنگ ایرانی شامل خسارات وارد شده به اشخاص ثالث، خسارات دام و خسارت خود پلنگ است.[۹]
یوزپلنگ ایرانی
یوزپلنگ آسیایی یا یوزپلنگ ایرانی یا تیزپای آسیایی (نام علمی: Acinonyx jubatus venaticus) یک زیرگونهٔ بهشدّت در معرض خطر انقراض از یوزپلنگ است که اکنون تنها چند ده قلاده از آن در ایران یافت میشود. در حال حاضر این یوز، به عنوان نمادی در لباس تیم ملی فوتبال ایران است.
از سال ۱۳۹۰ که پروزه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی شروع شد تعداد اینگونه از ۳۳ قلاده به ۷۵ قلاده رسیده و این نشان دهنده تأثیر این پروژه بودهاست[۱]
این جانور در مناطق بیابانی در سطح منطقه زندگی میکرد و سالهاست که نسل آن در معرض نابودی کلی قرار دارد. نتایج جدیدترین تحقیقات نشان میدهد که بین ۷۰ تا ۱۰۰ یوز پلنگ در مناطق حاشیه کویر مرکزی از جمله خارتوران، نایبندان، درهانجیر ومیاندشت وجود داشته باشد. این تخمین نتیجه نقشهبرداری زمینی است که توسط بیش از ۱۲۰۰۰ دوربین دید در شب که در مکانهای مختلف کار گذاشته شده بود.[۲]
ایران از دهه ۱۹۷۰ به عنوان تنها زیستگاه یوزپلنگهای آسیایی (ایرانی) شناخته شدهاست. یوزپلنگ ایرانی تنها نژاد این جانور است که یال دارد.[۳]
زیستگاهویرایش
زیستگاه انواع یوزپلنگ و همچنین یوزپلنگ آسیایی
تولههای یوز در سال ۱۸۹۷ در هند همراه با یک سگ
در حدود ۲۰۰۰ سال پیش یوزها در اکثر نقاط آسیا حضور داشتند اما الان منحصر به نواحی دور افتادهای در بیابانهای ایران شدهاند. یوزها در سرزمینهای باز و علفزارها، دشتهای کوچک، مناطق نیمه بیابانی و سایر مناطقی که میتوان در آن شکار یافت زندگی میکنند. یوزپلنگها را در ایران میتوان در مناطق کویری پیدا کرد که شامل قسمتهایی از استانهای سمنان، یزد، خراسان شمالی، رضوی و جنوبی، کرمان و تهران میشود. همچنین در خرداد ماه سال ۱۳۹۱ در منطقه حفاظت شده درونه شهرستان بردسکن یک قلاده یوزپلنگ آسیایی مشاهده و تصویربرداری شد.[۴][۵]
زیستگاههای یوز در ایران به علت پیشروی بیابانها و تبدیل شدن بخشی از زمینهای زیستگاه به زمینهای کشاورزی و مسکونی شدن بخشی دیگر و همچنین از بین رفتن مراتع توسط دامهای اهلی و در نتیجه کاهش تعداد آهو و گوزن که از منابع غذایی یوزها هستند کاهش یافتهاست.
یوز ماده مانند یوز نر محدوده خاصی را تصرف نمیکند و این به آن علت است که مادهها در میان زیستگاههای مختلف در حرکت میباشند و این اهمیت حفظ زیستگاهها را گوشزد میکند. در ایران یوزها پیشتر در کویرها بودند اما به خاطر اینکه در بیابان توسط شکارچیان بسیار راحت شکار میشدند به مناطق مرتفع تر و نیمه کوهستانی پناه بردند و اکنون بیشتر در این نواحی و درهای خشک میان کوهها دیده میشوند.
سازمان حفاظت محیط زیست ایران با همکاری برنامه توسعه سازمان ملل متحد بعضی از این زیستگاهها را تحت نظارت قرار دادهاست. به این ترتیب دوربینهای تلهای نصب شد که به حرکت این حیوانات حساسند و با مشاهده آنها عکس میاندازند.
نامویرایش
یوز کلمهایست زبان فارسی که از دیرباز در اشاره به این حیوان بهکار میرفتهاست. یوز از بن مضارع یوزیدن به معنای جستن آمدهاست و به جهت شباهت ظاهری این حیوان باپلنگ امروزه بیشتر با نام یوزپلنگ شناخته میشود.
چیتا واژهایست هندی که از واژه سانسکریت چیتراکا به معنی «خالخالی» واردانگلیسی شده و گاهی در فارسی نیز بهکار میرود.
در زبانهای دیگر نامهای گوناگونی برای این حیوان بهکار رفتهاست. در زبان عربی یوز را «فهد» مینامند درحالیکه در افغانستان به آن «تازی پرنگ» (فارسی دری) و «تازی پلنگ» (پشتو) گفته میشود. در پاکستان نیز در زبان براهوئی به آن «یوز» گفته میشود. در زبان سواحیلی نیز که در شرق آفریقا رایج است نام «دوما» را برای این جانور بکار میبرند.[۶]
شکل ظاهریویرایش
یوزپلنگ سریعترین حیوان روی خشکی است و سرعتش میتواند به ۱۰۰ کیلومتر در ساعت برسد اما تا چند صد متری بیشتر نمیتواند با این سرعت بدود. پوستی نخودی رنگ و با خالهای سیاه و گرد و کوچک دارد، و موهایش زبر و کوتاهاست. این حیوان اندامی کشیده دارد و اندازه بدن یک یوز بالغ ۱۱۲ تا ۱۳۵ سانتیمتر با دمی به اندازه ۶۶ تا ۸۴ سانتیمتر است و وزنش میتواند از ۳۵ تا ۵۵ کیلوگرم باشد. کلاً نرها بزرگتر از مادهها هستند. خطی به نام خط اشک از گوشه چشم این حیوان تا گوشه لبش امتداد یافتهاست که این خط در نوع ایرانی ضخیمتر از نوع آفریقایی است. همچنین جمجمهای کشیده داشته که در شکارهایش کمکش میکند.
تغذیهویرایش
یوزها شکارچی تخصصی غزالها هستند. در ایران بیشتر شکارشان آهو و جبیر و قوچ ومیش، بز و کل و حتی خیلی وقتها خرگوش و دیگران حیوانات از قبیل حتی روباهها وشغال را شکار میکنند کلاً هر حیوانی را در بیابان بیابند میتوانند شکار کنند. دیده شده که یوز پلنگ بز و گوسفند را نیز شکار کردهاست اما به ندرت پیش میآید که به حیوانات اهلی حمله کند و معروف نیست که به انسانها نیز حمله کرده باشد. یوز پلنگها در ایران به فلات مرکزی محدود شدهاند. مهمترین علتی که باعث کاهش شکارهای اصلی این حیوان از قبیل قوچ و میش شده از بین رفتن چراگاهها به علت چرا بیش از اندازه حیوانات اهلی میباشد. همچنین از دیگر علل تهدید کننده جمعیت این حیوان در ایان استخراج معادن در زیستگاههای این جانور است.
روش شکار کردن یوزها به این صورت است که ابتدا با احتیاط به طعمه نزدیک میشوند و یک فاصله ۱۰۰ تا ۲۰۰ متری را با آن حفظ میکنند٬و پشت ناهمواریهای زمین ٬بوتهها یا دیگر پوششها خود را پنهان میکنند و ناگهان حمله میکنند. سرعت یوز در مسافت کوتاه بسیار قابل توجهاست و از هر شکار یا حتی حیوان شکارچی سریعتر است. حتی یوز از یک سگ شکاری و یک کانگورو بسیار سریعتر است. اما این سرعت را نمیتواند در مسافت طولانی حفظ کند. یک سگ شکاری نمیتواند از یک گوزن هندی سبقت بگیرد اما ژنرال مک آلیستر دیدهاست که یک یوز یک گوزن نر سیاه را در حالی که از فاصله ۳۶۰ متری به سمتش دویده شکار کردهاست.
یوز ایرانی یک گوزن را شکار کرده نقاشی از جیمز فوربس در هند ۱۸۱۲
اما در ایران چون یوزها طعمههایشان بیشتر در مناطق نیمه کوهستانی زندگی میکنند دیگر به این صورت شکار نمیکنند بلکه در آبشخورها کمین کرده تا از غفلت طعمه استفاده کنند. در ایران به علاوه حیوانات بومی که شکار یوز میشوند دیده شده در شمال کشور حتی از گیاهان مانند انجیر وحشی نیز تغذیه کردهاند.
سیر تاریخ تکاملویرایش
شکارگاه اکبر شاه در هند ۱۶۰۲ گفته میشد وی در یک زمان ۱۰۰۰ یوز داشته که از آنها برای شکار استفاده میکرده
یوزپلنگ زمانی در عربستان و هند و تمام ایران و مرکز آسیا و افغانستان و پاکستان محدود بود و در ایران و شبه قاره هند که بسیار زیاد بود. یوزپلنگها تنها گربه سانانی هستند که میتوانند اهلی شده و برای شکار آموزش بینند. گفته شده امپراتور مغول هندوستان ٬اکبر شاه، حدود ۱۰۰۰ قلاده یوزپلنگ در یک زمان داشتهاست. چیزی که در بسیاری از نقاشیها و مینیاتورهای ایرانی و هندی نشان داده شدهاست، محدودههایی برای نگهداری یوز پلنگ در تعداد زیاد است. نگهداری این حیوان بسیار پیچیدهاست: به طور مثال میزان باروری این حیوان در اسارت بسیار پایین است و نرخ مرگ و میر در میان تولههای این حیوان به علل ژنتیکی بسیار زیاد است و همچنین این حقیقت که ماده در این حیوان انتخاب کننده جفت است و نمیتوان دو یوز نر و ماده را در کنار هم گذاشت تا خودشان جفت شوند چون ممکن است با هم جفت گیری نکنند و ماده، نر را نپسندد؛ و این عوامل باعث شده میزان تولید مثل این حیوان در اسارت بسیار پایین باشد. دانشمندان به یک حقیقتی دربارهٔ یوزها پی بردهاند و آن این است که بدن تمام یوزها از یک سیستم ایمنی کاملاً مشابه بهره میبرد و در واقع یک بیماری کشنده میتواند همه یوزها را به طور مشابه از پای درآورد و هیچ یوزی از آن جان سالم به در نبرد؛ و این مشابهت در ژنهای ایمنی بدن به خاطر پیوند خوردن یوزها در ۱۲۰۰۰ سال پیش است که باعث شباهت ژنی آنها به همدیگر گردیدهاست. در واقع بوجود آمدن یک نمونه قوی در آینده غیرقابل پیش بینی است.
در گذشته، زیستگاه یوز پراکندگی وسیعی از شبه جزیره عربستان تا هندوستان وترکمنستان داشتهاست. اما در قرن اخیر بر اساس اطلاعات موجود نسل یوز آسیایی جز در ایران در سایر کشورها منقرض شدهاست: عراق ۱۹۲۹، کویت ۱۹۴۲، هند ۱۹۴۷،قزاقستان ۱۹۷۰، پاکستان ۱۹۷۲، ترکمنستان ۱۹۷۳، عربستان ۱۹۷۳، عمان ۱۹۷۷.[۷]
در ابتدای قرن ۲۰ یوز در بسیاری از نواحی در آستانه انقراض قرار داشت و آخرین ادله عینی از یوز در هندوستان مربوط به سه عکس است که در سال ۱۹۴۷ گرفته شدهاست. در سال ۱۹۹۰ به نظر میرسد که یوز تنها در ایران باقیمانده باشد. در سال ۱۹۷۰ برآورد شده بود که ۲۰۰ یوزپلنگ در ایران وجود دارند. اما اخیراً زیستشناس ایرانی هرمز اسدی تخمین زدهاست که تعداد یوزها در ایران بین ۵۰ تا ۶۰ قلاده باشد و از این تعداد نیز بیشترشان در بیابانهای مرکزی ایران و بقیه در نواحی خشک بین مرز ایران و پاکستان هستند. در مناطقی که یوزها زندگی میکنند محلیها گفتهاند که بیش از ۱۵ سال است که آنها را ندیدهاند.
نگهداریویرایش
بعد از انقلاب حفظ حیات وحش در ایران اهمیت خود را از دست داد و یوزپلنگها همراهغزالها شکار میشدند و در نتیجه تعدادشان به سرعت رو به افول نهاد؛ و در نتیجه اقدامات بعد از انقلاب در ایران اکنون این جانور در لیست جانوران در معرض خطر انقراض قرار گرفتهاست. بعضی بررسیهای آقای اسدی در سال ۱۹۹۷ نشان دادهاست اگر میخواهیم نسل یوز در ایران هم منقرض نشود باید یک اقدام عاجل در مورد افزایش جمعیت غزالها و حفظ زیستگاه آنها انجام دهیم.
دشمن طبیعی یوز، سگ گله و پلنگ است. برخلاف تصور اکثر مردم، یوزها حیوانات آرامی هستند و هرگز به دامهای اهلی حمله نمیکنند. ورود دام به زیستگاه یوز از تهدیدات اصلی زندگی یوزپلنگ است، علاوه بر اینکه سگ گله ممکن است به یوز حمله کند، چوپانان هم به محض رویارویی با این حیوان با تصویر احتمال حمله یوز به دامها، حیوان را با تیر یا سنگ میزنند.
از سوی دیگر، با توجه به اینکه وجود آب در زیستگاه اصلی یوز که دشتهای باز و تپه ماهورهای واقع در مناطق استپی و بیابانی است، یک موهبت محسوب میشود، دام و بخصوص شتر وقتی سر آبشخور یا چشمه میآیند، آن را اشغال میکنند و دیگر نه یوز و نه طعمههایش به آنجا نمیروند. در نتیجه طعمههای یوز مهاجرت میکنند یا میمیرند و به دنبال آن زندگی یوز هم تحت تأثیر قرار میگیرد.
گفتنی است که غذای اصلی این حیوان را آهو، جبیر، قوچ و میش، کل و بز و خرگوش تشکیل میدهد که امروزه به دلیل شکار بیرویه شکارچیان غیرمجاز مجهز به خودروها و موتورسیکلتهای قدرتمند صحرایی، جمعیت آنها نیز به شدت در حال کاهش است.
تهدیداتویرایش
تغییرات زمینی تاثیرگذارترین عامل در زیستگاه یوزپلنگ میباشد. آزار اذیت از طرف انسان، کاهش زیستگاهها، تکهتکه شدن زیستگاهها، گسترش بیابانها و شکار منابع غذایی یوزپلنگها همچون آهوها و مخصوصاً شکار غیرمجاز حیوانات برای سرگرمی یا برای تجارت از علل کاهش نسل این حیوان بودهاست. بر طبق گزارش سازمان حفاظت محیط زیست ایران این کاهش عمدتاً در بین سالهای ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۱ بودهاست.
از جمله دیگر عوامل تهدیدکننده زیستگاه یوزپلنگها در ایران، احداث جاده در میان مناطق حفاظت شده همچون منطقه حفاظت شده کوه بافق است که به رغم تلاشها هنوز این پروژه متوقف نشدهاست.[۱]
زغال سنگ، مواد مخدر و یوزپلنگویرایش
زغال سنگ، آهن و مس سه مادهٔ معدنی هستند که در سه استان در ایران و میان زیستگاههای یوزپلنگ یافت میشوند. تخمین زده میشود در دو منطقه آهن و زغال سنگ بافق و آهن نایبند بیشتر جمعیت یوزپلنگها بیرون از منطقه حفاظت شده رانده باشند. استخراج معدن به خودی خود تهدیدی برای یوزها نیست. بلکه خطر اصلی احداث جاده برای این معادن و رفتوآمد انسان در این جاده باعث نزدیکی بین انسان و یوز و همچنین انسان و طعمههای یوز میشود.[نیازمند منبع] در مرز ایران، افغانستان و پاکستان هنوز گذرگاههایی وجود دارد که تبهکاران مسلح و قاچاقچیان مواد مخدر از آن طریق مواد مخدر را در مرکز و غرب ایران پخش میکنند٬آنها باید برای این کار از میان زیستگاههای یوز گذر کنند و این موضوع حفاظت یوز و طعمههایش را سخت میکند.[نیازمند منبع]
تلاش برای حفظ یوزپلنگ آسیاییویرایش
پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، با همکاری برنامه توسعه سازمان ملل و سازمان حفاظت از محیط زیست در سال ۲۰۰۱ شروع به کار کرد. برای کار مطالعاتی و حفاظتی، ۵ منطقه انتخاب شد که گمان میرفت ۸۰ درصد یوزهای ایران در آن مناطق پراکندهاند.پارک ملی توران، پارک ملی کویر در استان سمنان، منطقه حفاظت شده بافق وپناهگاههای حیاتوحش دره انجیر و نایبندان در استان یزد.
به مردم محلی آموزش داده شدهاست با توجه به کمبود شکار برای یوزپلنگ اگر احیاناً یوزی به آغل گوسفندان آنها حمله کرد، آنها اجازه بدهند یوز شکارش را انجام دهد و هیچ مقاومتی نکنند، یوزپلنگ مثل گرگ نیست که همه گوسفندان آنها را خفه کند و از بین ببرد؛ یوز تنها یک بره یا گوسفند را شکار میکند.[۳]
بیمهویرایش
برای نخستین بار در جهان [نیازمند منبع]، محیطبانان و پرسنل زیستگاههای یوزپلنگ و خود یوزپلنگ آسیایی زیر پوشش بیمه تکمیلی برده شد که از اسفند ۱۳۹۲ بمدت پنج سال و بصورت رایگان انجام میشود. اگر یوز به هر دلیلی در منطقه تلف شود به میزان ۵۰ میلیون تومان برای هر قلاده یوز هزینه همان زیستگاه خواهد شد و در سال تا ۵ قلاده این موضوع اجرا خواهد شد. اگر یوز آسیبی به دام دامداران وارد کند نیز بیمه موظف خواهد بود زیان دامدار را بپردازد.[۸]
نصب گردنبند ردیاب برروی یوزویرایش
ژانویه سال ۲۰۰۷، پروژه رادیوتله متری و نصب گردنبندهای ردیاب روی یوز آسیایی برای نخستین بار به صورت عملی آغاز شد. طرف ایرانی این پروژه سازمان حفاظت محیط زیست، دفتر برنامه توسعه سازمان ملل (یو ان دی پی) در ایران و پروژه حفاظت از یوز آسیایی و طرف خارجی آن هم انجمن حفاظت از حیات وحش آمریکا (دبلیو سی اس) است. گردنبند ردیاب (جی.پی. اس کولار) شامل یک فرستنده و گیرنده رادیویی و قطعهای برای تنظیم زمان بازشدن قلاده است. هدف از نصب این ردیاب بدست آوردن اطلاعاتی در مورد زیستگاه، توقف گاه، مسیرهای رفتوآمد و مهاجرت یوز است. این گردنبندها، آنتن زمینی دیگری دارد که اگر از یک فاصلهای به گونه نزدیک تر شویم، بدون دسترسی مستقیم به گردنبند، اطلاعات توسط امواج (یو.اچ. اف) به دستگاهی زمینی منتقل میشود و از کل این اطلاعات، میتوان به رفتارشناسی این حیوان پی برد. وزن این گردنبندها ۲۸۰ گرم است. محدودیت زمانی این گردنبند باتری آن است که جی پی اس آن تا دوسال میتواند فعال بماند. گردنبندها طوری تنظیم میشوند که بعد از گذشت ۱۸ ماه، خودبهخود باز میشوند و از روی سیگنالهایی که میفرستد، جای آنها شناسایی میشود. برای گرفتن یوز در محل گذر آنها، تلههایی گذشته میشود که مجهز به فرستنده سیگنال هستند. به محض اینکه حیوان در این تلهها میافتد، تیم به محل مورد نظر رفته و دامپزشک تیم اقدام به بیهوش کردن یوز میکند. نمونه برداری از خون و بافت حیوان، نصب گردنبند و جاگذاری میکروچیپی در پشت گردن یوز از اقدامات بعدی است. بعد از آن از دارویی برای به هوش آوردن حیوان استفاده میشود تا حیوان، بیهوش در طبیعت نماند و خطراتی تهدیدش نکند.
کتابهای درسیویرایش
با توجه به وجود زیستگاه یوزپلنگ ایرانی در مناطق حفاظت شده استانهای یزد،سمنان، اصفهان، کرمان، خراسانهای شمالی، جنوبی و رضوی در کتاب استانشناسی پایهدبیرستان این استانها خصوصیات زیستگاهی، جانوری و نحوه زندگی یوز ایرانی تبیین شدهاست که از مهر ماه سال ۱۳۹۳ در این کتابها شاهد آن خواهیم بود. همچنین اصلاح و بازنگری کتابهای درسی علوم تجربی، مطالعات اجتماعی و جغرافیا از دیدگاه محیط زیستی در دستور کار وزارت آموزش و پرورش ایران قرار گرفت.[۹]
حمایت تیم ملی فوتبالویرایش
نقش یوزپلنگ ایرانی بر لباس تیم ملی فوتبال ایران در جام ملتهای آسیا ۲۰۱۵
پس از تأیید طرح یوزپلنگ بر روی لباس تیم ملی فوتبال ایران، این طرح بر روی لباس تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی فوتبال ۲۰۱۴ برزیل و جام ملتهای آسیا ۲۰۱۵ به عنوان نماد کشور ایران نقش بست.[۱۰]
این ایده برای نخستین بار از سوی آرش نورآقایی مطرح شد و توسط محمد درویش و سایر دوستداران یوزپلنگ ایرانی گسترش پیدا کرد.[۱۱]
جریمه شکارویرایش
در ۳ خرداد ۱۳۹۴ بهای شکار و صید یوزپلنگ آسیایی از ۲۰ میلیون تومان به ۱۰۰ میلیون تومان افزایش یافت.[۱۲]
آمار موجود از یوز آسیاییویرایش
با اینکه آمار یوز آسیایی را در ایران گاهی بین ۵۰ تا ۶۰ قلاده و در کل، کمتر از ۱۰۰ قلاده عنوان کردهاند، این اعداد را «حدس کارشناسی» میدانند. چرا که یوزپلنگ حیوانی به شدت مخفی کار و فراری از انسان است، به راحتی خود را در طبیعت استتار میکند و گستره زیستگاهش بسیار وسیع است. همه این عوامل دست به دست هم میدهند تا آمارگیری از اینگونه کاری بسیار مشکل شود. بهترین روش آمارگیری از یوز در ایران را استفاده از دوربین تلهای عنوان میکند. دوربینهای تلهای نوعی از دوربینهای اتوماتیک هستند که با عبور حیوان از جلوی چشمی دوربین، فاصلهای ۱۵ متری را عکس میگیرند. در واقع این دوربینها حضور حیوان را هم بواسطه تغییر شدت نور دریافتی در لحظه عبور درمییابند و هم از روی درجه حرارت بدن حیوان. ابتدا گذرگاههای یوز را از روی ردپای حیوان مشخص کرده، سپس دوربینهای تلهای را در آنجا کار گذاشته میشود. خالهای روی بدن یوز، مانند اثر انگشت انسان، منحصربهفرد است؛ بنابراین از روی عکسها، تعداد یوزها را در آن فاصله، مشخص کرده و با انجام کارهای آماری جمعیت یوز آن ناحیه را تخمین میزنند.
کار آماری انجام شده بر اساس تعداد یوزهای ثبت شده در زیستگاههای استان یزد برآورد ۸ تا ۱۲ یوز در این ایستگاهها را نشان میدهد و میتوان با حدود اطمینان ۹۵٪ از حضور ۹ تا ۱۸ یوز در این منطقه سخن گفت. برآوردهای پیشین جمعیت ۳۳ تا ۴۸ یوزپلنگ را برای استان یزد تخمین میزد. جمعیت کل یوزپلنگ ایرانی نیز در برآوردهای قبلی در سال ۱۳۷۶، تعداد ۵۰ تا ۱۰۰، در سال ۱۳۸۳ جمعیت ۵۰ تا ۶۰، و در سال ۱۳۸۷ تعداد ۷۰ تا ۱۰۰ یوزپلنگ ایرانی تخمین زده شده بود.[۱۳]
پروژه برآورد جمعیت یوزپلنگ ایرانی در استان یزد از دی ماه ۱۳۹۰ تا فروردین ماه ۱۳۹۱ به همت پروژه حافظت از یوزپلنگ ایرانی، انجمن یوزپلنگ ایرانی، و انجمن پنترا انجام شده و طی آن جمعاً ۱۰۰ دستگاه دوربین تلهای در زیستگاههای بافق، دره انجیر، آریز و سیاهکوه در این استان کار گذاشته شد و برای رسیدن به نتایج نهایی باید کار در زیستگاههای میاندشت، عباسآباد، نایبندان، راور، خارتوران و پارک ملی کویر نیز انجام شده و مجموع نتایج گردآوری شود.[۱۳]
در تاریخویرایش
یوزپلنگ آسیایی از دیرباز مورد توجه انسانها بودهاست و از آنجا که به سادگی اهلی میشود، در شکار طعمههایی چون غزال به انسانها کمک میکردهاست. در میان آثار باستانی، مهری مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد در میانرودان این جانور را در حالی که قلادهای بر گردن دارد در کنار مربیش به تصویر میکشد. شاهان آشوری از یوزها برای شکار بهره میگرفتند. در سوریه و فلسطین، جنگجویان صلیبی از شکار آهو توسط یوز سخن به میان آوردهاند. گزارش شدهاست که یکی از شاهان سده پانزدهم میلادی درارمنستان گلهای از یوزها بهشمار صد عدد از این جانوران داشت.[۱۴]
منبع:ویکی پیدیا دانش نامه ازاد
برچسب:
نویسنده: ایلیا باقری
تاريخ: سه
شنبه
28 آذر
1396 ساعت: 23:21